سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
49
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
خود موقوف ساخت بي آنكه عمر يا ديگرى ممانعت نمايد ، بلكه حواله به خدا واجماع مؤمنين فرمود ، ودانست اين مقدمه واقع شدني است حاجت به نوشتن نيست ، در “ صحيح مسلم “ موجود است كه آن جناب عايشه صديقه را در همين مرض فرمود : ادعي لي أباك وأخاك أكتب لهما كتاباً ، فإني أخاف أن يتمنّى متمنٍّ ويقول قائل : أنا ( 1 ) ، ويأبى الله والمؤمنون إلاّ أبا بكر . . ! ( 2 ) يعنى : بطلب نزد من پدر وبرادر خود را تا من بنويسم وصيت نامه ; زيرا كه مىترسم كه آرزو كند آرزوكننده ، يا گويد گوينده كه : منم وديگرى نيست ، وقبول نخواهد كرد خدا ومردم باايمان مگر أبو بكر . در اينجا عمر كي حاضر بود كه از نويسانيدن وصيت نامه ممانعت كرده باشد ؟ وبر تقدير ثاني نيز حاجت نوشتن نبود ; زيرا كه قبل از اين واقعه به حضور هزاران كس در ميدان غدير خم خطبه ولايت أمير المؤمنين ( عليه السلام ) فرموده بود ، وحضرت أمير ( عليه السلام ) را مولاي هر مؤمن ومؤمنه ساخته ، وآن قصه مشهور آفاق وزبان خلق گشته بود ، اگر با وصف آن تقيد وتأكيد وشهرت وتواتر ، موافق آن عمل نكنند ، از اين نوشتن خانگى - كه چند كس بيش در آنجا نبودند - چه مىگشود ؟
--> 1 . [ الف ] در چهاپه ( ولا ويأبى الله ) است [ وهمچنين در تحفه چاپ پيشاور ] . 2 . صحيح مسلم 7 / 110 .